پشت دست هاي تو
پنهان مي شوم
وكم كم به خواب مي روم
همچون رودي كه تنها صدايش
جاريست در پس كوهي
و اكنون در راه روياهاي
برهنه ذهنم
موشكافي تو آغاز مي شود
دستت كنار مي رود
وكابوس چهره من پيدا مي شود
هيچ بر جا نمانده
بجز قطره اشكي بر گونه هايم .
{ياد ش جاودان}
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر