۱۳۸۸ تیر ۱۴, یکشنبه

استحا له

كتا بهاي مقدس نمي خواهم
كمي هوا مي خواهم وآزادي
تا آسيابها بچرخند
و نان بچه ها فراهم آيد
نمي خواهم گم شوم در دود و افيون
كه گم كنند و ديدني نباشم
دستم را بلند مي كنم
كه من حا ضرم
اما الكل را دوست دارم
كه شراب باشد
من آنقدر فروغ و لوركا را دوست دارم
كه سيگارها يم را با شعرها يشان روشن مي كنم
بايستي اين را هم بگويم
ديوانگي ام را مديونشان هستم
چون همه چيز در شعر استحاله مي يابد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر